|
....یکی یک دونه های شهریم .... |

سلام به همگی ... وای که چقدر دلم واسه همتون تنگ شده بود ... نمی دونم دوری از شماها رو چطوری تحمل کردم ... هرچی بود حالا دیگه این دوری تمام شده و من باز هم برگشتم ... تا پیش شما ها باشم ...
توی این چند وقت اتفاقات ریز و درشت زیادی واسه من و شاید هم واسه شماها افتاد ولی هرچی بود چه تلخ و چه شیرین الان برگشتم که غیبت طولانیه خودم رو جبران کنم و کنار شماها دوباره این وبلاگ رو راه بندازم ...
نمی خوام زیاد حرف بزنم و این آپ طولانی بشه فقط می خوام یادی از دوستای وبلاگ کنم و به همشون بگم که دلتنگشونم و می گردم تا دوباره پیداشون کنم تا دوباره دور هم جمع بشیم ...

محمد پایسته ی عزیز که خیلی وقته ازش بی خبرم و نمی دونم کجاست ...![]()
محمد همیشه پایه ی ثابت یکی یک دونه ها بود و سوژه ی ما واسه نوشتن ...![]()
علی معاون اول نونو که من بهش داداشی می گفتم و خیلی دلم واسه شیطونیاش و تند حرف زدنش تنگ شده ...![]()
بهار عزیز که خودش اومد سراغم و تشویقم کرد که دوباره برگردم ...![]()
شایان وروجک با اون کامنتای متریش...![]()
نیمای عاشق با اون داستان غم انگیزش ...![]()
علیرضا با او جک های خوشکل و جالبش ...![]()
مانی که همیشه منو یه بی وفا خطاب می کرد...![]()
داش سینا که الان وبش از اون شادیه همیشگی خارج شده ...![]()
بهراد گل ...![]()
جرمنی ....![]()
و خیلی دیگه از بچه های گل و دوستای باحال و باصفا که با حضورشون و با کامنتاشون به ما و این وبلاگ روحیه می دادن ....

داستانی این وبلاگ با کمی اغراق تمام اتفاقات روزمره ی منو نونو بود و از این به بعد هم امیدوارم که بتونیم روزهای خوشی رو با هم تجربه کنیم و لبخند رو به روی لبای شماها بنشونیم ....
هر چی فک میکنم فعلا چیزی واسه گفتن ندارم ...![]()
پس وبلاگ رو چراغونی میکنم و آب و جارو بعد می گردم و دوستام و پیدا میکنم و بعد دوباره به اینجا با کمک شماها جون میدم ....![]()

اینم یه لینک که از آرشیو یکی یک دونه ها برداشتم ولی اگه کلیک کردی فحش ندی ها ...![]()
اگه قلبت گرفت با ما نیست ...![]()
اگه مریض دیابتی قلبی عروقی فشاری مغزی و... نیستی کلیک کن ...![]()
